پریشان گویی های یک دلِ تنگ...

این منِ گم شده در پیرهنم...

هستی که می نویسم...

معبودا...ای پاکی هوای سرد...ای هست کننده ی هر چه هست...

معبودا...ای سراسر بهار...ای نفس های سبز برگ...

خالقا ...این منم...منی که با همه ی وجود چشم شده ام و دیدگانم در جستجوی تو اند...

خالقا...اینجا ماه،رمضان است و شهر...گویی کربلاست...

نگارا...سپاس...ای جریان جاری جویبارها...سپاس...

نگارا...هوای شهرها کم است و دیوار ها تنگ...و من در خفقان لحظه ها فقط و فقط با سر دادن نامت روی دیواره های این دل دلبری میکنم...

لطیفا...سپاس...سپاس که هوای این حوا ها مرا نربود و من در سایه ی روزنه های نورت ،آدم شدم...

ای معبود،ای خالق،ای نگار،ای لطیف...ای همه تو،سپاسِ تو...

+التماس دعای فراوان از همه ی دوستان...

۵ نظر ۴ موافق ۰ مخالف
درباره من
بسم الله الرحمن الرحیم...
{وَمَا هَـٰذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ ۚ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ ۚ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ}
{ این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست و زندگی واقعی سرای آخرت است ، اگر می دانستند...}
"عنکبوت/64"

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان