پریشان گویی های یک دلِ تنگ...

این منِ گم شده در پیرهنم...

دیوانه می شوم شبی...

تو...تو با آن حس های رویایی ات...با آبی نیلگون چشم های دریایی ات...وقتی در نیمه شب خنک تابستانی بر جانم می نشینی...

وقتی در سکوت وهم انگیزی که با صدای جیرجیرکان خسته درهم آمیخته،چشم به چشمان به رنگ شبم می دوزی...

ستاره می شوم...ماه می شوم...من برایت رویایی از این شب می شوم...

۶ نظر ۵ موافق ۰ مخالف
ناشناس
۰۶ تیر ۱۰:۲۳
عالی بود
آفرین.

پاسخ :

خیلی ممنون.
لیلی بانو
۰۶ تیر ۱۸:۰۸
زیبا بود

پاسخ :

زیبا خوندید بانوجان:)
hani aliabadi
۰۷ تیر ۰۰:۵۶
زیبا بود :))

پاسخ :

زیبا خوندید عزیزم:)))
ممنون:)
بانو ...
۰۷ تیر ۱۰:۴۸
بسیار زیبا 

پاسخ :

زیبا میخونید بانو جان:)
خیلی ممنون:)
00:00 :.
۰۹ تیر ۲۰:۰۶
عالی

پاسخ :

خیلی ممنون...
مهدی یار
۱۴ تیر ۰۷:۴۵
عالیبود

پاسخ :

ممنونم...نظر لطف شماست...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
بسم الله الرحمن الرحیم...
« صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ »
"بقره/138"

در قنوتم ز خدا عقل طلب میکردم...
عشق اما خبر از گوشه ی محراب گرفت...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان